صیاد عمر این همه نا آشنا نبود
در دستهای سردش اگر آب و دانه بود
گودال ، انتهای سفر،پرتگاه دور
مرداب شد دلی که زلال و روانه بود
می خواست بی پناه فقط زندگی کند
آخر پناهگاه تنش سقف خانه بود
از خستگی سرش که می افتاد ناگهان
بازوی سرد و شانه ی دیوار، شانه بود
دیگر نکوفت کوبه ی درهای بسته را
راه گریز لحظه ی خواب شبانه بود
پری کوتی
برچسب:
نویسنده: آرتمیس بهرامی