1 سکوت
مسیر عبور صدایم را بسته بودند
فریادم را نمی شنیدی
از چشمه ی مرغابیها
از پرچین باغهای سیب و گردو
ازجنگل سپیدارها رد شدی
محو شدی پشت هزاران علامت سوال؟؟؟؟
ومن حبس در اسارت زمان
در این بامداد سرد ابدی
در پی نشانی از تو پس کوچه های کودکی را گریستم
سایه ها می گفتند تورا دست در دست شقایقی دیده اند
من اما حس می کنم تو بی حواس راه خانه مان را گم کرده ای
و هنوز می روی که برگردی
نگهبانان سکوت می گفتند
هیسسسسس
او عشق است که می رود که می رود که می رود
پری کوتی
برچسب:
نویسنده: آرتمیس بهرامی