خرید بک لینک

درباره سایت

امکانات وب

 

1 سکوت

مسیر عبور صدایم را بسته بودند

فریادم را نمی شنیدی

از چشمه ی مرغابیها

از پرچین باغهای سیب و گردو

ازجنگل سپیدارها رد شدی

محو شدی پشت هزاران علامت سوال؟؟؟؟

ومن حبس در اسارت زمان

در این بامداد سرد ابدی

در پی نشانی از تو پس کوچه های کودکی را گریستم

سایه ها می گفتند تورا دست در دست شقایقی دیده اند

من اما حس می کنم تو بی حواس راه خانه مان را گم کرده ای

و هنوز می روی که برگردی

نگهبانان سکوت می گفتند

هیسسسسس

او عشق است که می رود که می رود که می رود  

پری کوتی


برچسبها: عاشقانه, پری کوتی, شعر عاشقانه, شعر زیبا بامدادعاشقی, نگهبانان سکوت
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام بهمن ۱۳۹۶ساعت 18:43  توسط پری کوتی (فرزانه)  | 

برچسب: نویسنده: آرتمیس بهرامی تاريخ: دوشنبه 30 بهمن 1396 ساعت: 21:25

صفحه بندی