به نام خداوند هستی فروز
خدای شب و روشنایی و روز
چه خوش گفت آن یار شیرین سخن
که بهتر تو را بشنوی این سخن
بمان در قرنطینه گی ای پسر
خیالات خامی تو داری به سر
مگر از وجود مرض غافلی
به رنج کسالت چرا مایلی
بسی زورمندی ولیکن بدان
دهی این بلا را به دیگر کسان
به پیر و ضعیف و به قشر کهن
به بیمار رنجور از مرد و زن
بمان تا رود سایه ی این مرض
که افتاده بر شهرمان...الغرض
کنون گر به عزلت نشینی رواست
که اغماض از جان مردم خطاست
خدا را بر آن بنده بخشایش است
که خلق از وجودش در آسایش است
پری کوتی
برچسب:
نویسنده: آرتمیس بهرامی