باز هم بر پرنیان آبی خوابی که نیست
طعم رویای حضورت با تب و تابی که نیست
خیره ام بر رقص گیسوی پریشان تا سحر
در شب آیینه ی چشمان پر خوابی که نیست
غوطه بر دریای احساست مرا در کام خویش
می کشد امواج پر آشوب گردابی که نیست
آشکارا گفته ام هر آن چه در دل داشتم
داده ام بند دلم را باز بر آبی که نیست
طعم یک شعر نگفته زیر گوشم از لبت
بر تنت گسترده امشب نور مهتابی که نیست
پری کوتی
برچسب:
نویسنده: آرتمیس بهرامی