ای کاش تنم آینه ای رو به تنت بود
هر لحظه دلم در تپش آمدنت بود
هر صبح تو را درهم و ژولیده ببینم
هر روز خدا ناظر برخاستنت بود
سبزینه ی چشمت شب تاریک نگاهم
چشمان من و دامن سبز چمنت بود
نزدیک بیایی که مرا (ها) کنی آن گاه
سرمای تنم شرجی هرم بدنت بود
بی تاب شوم آب شوم چشم ببندم
تا شاهد بسته شدن پیرهنت بود
پری کوتی
برچسب:
نویسنده: آرتمیس بهرامی